X
تبلیغات
آموزگار

آموزگار

حرف ها و تجربه ها ی یک آموزگار دبستان

کوهستان برفی

آموزگار به شب های کوهستان و جنگل برفی بلوط عشق می ورزد. احساس می کند از هزاران سال پیش گم شده ایی در این کوهستان و طبیعت زیبا دارد. این معمای شگفت را هرگز پاسخی نیافته است!!

بهمن ماه 1391  منطقه ی ولنتر  کبیرکوه قله ای که بارها در شعر آرام از آن یاد شده است.




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 22:48  توسط محمد فیروز  | 

معادله چند مجهولی

به نام خدا

آن روز هم مانند هر سه شنبه ی هفته انشا داشتیم. یکی از بچه های کلاس ششم از من پرسید که چه کار کنیم تا گردشگر بیشتری به شهرمان بیاید؟ گفتم خوب ما را چه سود؟؟

دانش آموز دیگری گفت : آقا اجازه از شهر ما خرید می کنند و ما پول بیشتری به دست می آوریم. حرفش را تأیید کردم. لذا این جلسه را به این موضوع اختصاص دادم که: چه کارهایی باید انجام داد تا گرشگران بیشتری به شهرمان بیایند. در این باره بحث بالا گرفت برخی دوست داشتند تا به زیبا سازی شهر بپردازیم و برخی هم با ایجاد مراکز خرید و یا تفریحی معتقد بودند که گردشگران را به شهرمان ترغیب کنیم.

پس از کلی بحث قرار شد که من با طرح یک معادله ی چند مجهولی دانش آموزان کلاس ششم را وادار به تحقیق و حل آن نمایم. دانش آموزی پرسید صورت مسئله را باید بنویسید. من که منتظر چنین پیشنهادی بودم خوشحال شدم چرا که با یک تیر چند نشان می زدم. اول این که برای کلاس فناوری یک کار عملی تراشیده بودم چون به شاگردان گفتم در اینترنت صورت مسئله را خواهم گذاشت. دوم دانش آموزان را وادار به یک کار تحقیقی می کردم. سوم امیدوار بودم جواب این معمای بزرگ را که این همه مجهولات که کارشناسان و مهندسان به عنوان محصولات آموزش و پرورش از پس حل آن بر نمی آیند ریشه در کدام نقص دستگاه آموزشی ما دارد؟ آیا مقصر آموزگار است؟؟ یا باید بگردیم و پرتقال فروش را پیدا کنیم؟؟!!

دانش آموزان پایه ششم قرار است این معادله های تصویری را حل کنند امیدوارم شما هم به کمک آنان بشتابید:

در تصاویر ی که مشاهده می کنید محلی که با علامت سؤال مشخص شده متعلق به چه کسی است؟ گزینه درست را انتخاب کنید؟

الف) شهرداری

ب) اداره ی برق

ج)اداره کشاورزی

د) هیچکدام

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

لطفاً اگر مالک دیگری دارد توضیح دهید. با تشکر، منتظر کامنت های شما هستیم.


مثلاً اینجا یک خیابان دوازده متری است



اینجا هم مثلاً کوچه ی شش متری حریم تپه است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 14:21  توسط محمد فیروز  | 

اضطراب املا

استفاده از ویدئو پروژکتور و رایانه در کلاس می تواند آموزگار را وادار نماید تا به خلق روش های مؤثر در آموزش درسی همچون املا گردد. برای دومین سال  تصدی یک کلاس هوشمند که به رایانه و ویدیو پروژکتور مجهز بود به من واگذار شد. پس از یک ماه کار با این روش متوجه شدم هنوز نمی توانم برای بهبود مشکلات یادگیری املای دانش آموزان کار مؤثری انجام دهم. مشکلات املا ممکن است عوامل متعددی داشته باشد که برخی از آن ها اضطراب، عدم تمرکز، ضعف در حافظه ی دیداری و......... باشد. تا این که یک روز به طرحی جدید فکر کردم و دست به کارشدم.برای این که هر کدام از ضعف های بالا را در دانش آموزان شناسایی کنم،ابتدا درس مورد نظر و محدوده ای که املا می بایست می گرفتم را طبق معمول برای دانش آموزان مشخص می کردم سپس شب در خانه در قالب وورد متن املای مورد نظر را تایپ کرده و روز بعد به کلاس می آوردم.اولین روز به دانش آموزان پیشنهاد کردم که می خواهم قبل از گرفتن املا متن آن را روی پرده به مدت 10 دقیقه به نمایش بگذارم.دانش آموزان با ذوق و شوق فراوان از این پیشنهاد استقبال کردند.سپس برای اجرای طرح قوانینی وضع کردم:

·       هیچ کس نباید وسیله ی نوشتاری در دست داشته باشد.

·       سکوت دومین قانون بود.همه باید فقط با دیدن، متن آن را مطالعه کنند

·       تخلف از قوانین موجب می شود که متن متفاوتی از همان درس گرفته شود

وقتی که متن را روی پرده به نمایش درآوردم سکوت عجیبی کلاس را در برگرفت و همه ی دانش آموزان یک پارچه چشم شده بودند.من نیز به آرامی روی صندلی نشسته بودم ساعت روی سیستم هم به خوبی و دقت تمام وقت را نشان می داد.پس از اتمام وقت اولین املا را گرفتم در اولین اقدام نتیجه رضایت بخش بود و تصمیم به ادامه کار گرفتم.

وقتی که با دانش آموزان در مورد روش سؤال کردم بیشتر آن ها خوشحال بودند و به نظر می رسید برخی اهداف در دسترس قرار می گرفتند:

·       احساس نوعی امنیت روانی

·       تمرین تمرکز در مدت 10دقیقه ابتدایی

·       تقویت حافظه ی دیداری

رسیدن به این اهداف برای من طی کردن بخشی از راه موفقیت بود به همین خاطر با دلگرمی و تلاش به سعی و کوشش خودم ادامه می دادم.و این هم به لطف استفاده از تکنولوژی جدید و مدرن بود.البته کمبود این وسیله ی کارآمد که اکنون مورد توجه قرار گرفته به خوبی مشهود است.برای تدریس فناوری پایه ششم همکاران ما در شهرستان و سطح استان مجبورند از روش بسیار کهن سخنرانی استفاده کنند!!! 

امیدواریم مسئولین با توجه به کارکردهای این وسیله ی بسیار کارآمد برای آموزش مهارت به کارگیری آن قرم پیش بگذارند و مدارس را به این وسیله تجهیز کنند تا راه رسیدن به اهداف آموزشی را هموار و به جریان آموزش سرعت و شتاب ببخشند.

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 21:12  توسط محمد فیروز  | 

چه مهارت هایی را باید در کلاس علوم تجربی پرورش داد

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

²     مقدمه

وقتی اولین ماهواره ی شوروی به نام اسپاتنیک[1] به فضا پرتاب شد و گردش خودش را به دور زمین آغاز کرد صدای بیک بیک آن بد جوری به رگ غیرت آمریکایی ها خورد. لذا کارشناسان این کشور به سرعت دست کار بررسی این عقب ماندگی شدند تا این که سرانجام به آموزش و پرورش رسیدند و متوجه شدند ضعف کار از این نقطه است.

«دولت فدرال و مردم آمریکا بلافاصله کوشش های گسترده ای را همراه با اختصاص دادن بودجه ای کلان برای تجدید نظر و اصلاح برنامه های آموزشی و درسی بخصوص علوم پایه در تمام مقاطع تحصیلی آغاز کردند.» [2] با تلاش گسترده و به خدمت گرفتن نیروهای آموزش دیده و استفاده از برجسته ترین نظریه پردازان آموزشی و روان شناسی به ویژه در مقطع ابتدایی، دگرگونی شگرفی را ایجاد کردند. «در بیشتر برنامه های آموزشی و درسی توجه زیادی بر روی فعّال بودن یادگیرنده در جریان یادگیری ها مبذول شده بود.این امر موجب پیشرفت های چشم گیر در علوم و صنایع شد و دولت فدرال آمریکا توانست در فاصله ای کم تر از ده سال عقب ماندگی خود را در مسابقات اکتشاف فضا جبران نماید و در سایر زمینه ها از سایر ملت ها پیش افتاد.»[3]

غرض از بیان این گفتار کوتاه جلب توجه به جایگاه آموزش ابتدایی در کشورمان است که هر گونه ضعف، کاستی و نقص در آن می تواند عواقب جبران ناپذیر و وابستگی و عقب ماندگی بیش از پیش را به دنبال داشته باشد. متأسفانه ضعف در این بخش کاملاً مشهود است و این ضعف از یک بعد نیست بلکه از ابعاد متعدد است که شامل: مدیریت، نیروی کار (آموزگاران) و برنامه های متعددی که اغلب، کارشناسی شده هستند ولی نظارت دقیق بر آن ها صورت نمی گیرد.اما این مشکلات نمی تواند ما را نا امید کند و دست روی دست گذاشته و بی تفاوت باشیم.به همین خاطر روی صحبت ما با آموزگاران و معلمانی است که با عشق و علاقه، تلاش فراوان و آرمان گرایی کار می کنند.ما برای داشتن جامعه ای پیشرفته و کشوری قدرتمند و کارآمد باید از این دیواره های سخت عبور کنیم و به قله ها دست یابیم.

*      پرورش مهارت ها

اگر بخواهیم از مهارت تعریف دقیقی داشته باشیم به زبان ساده می توان گفت که مهارت به کارگیری توانایی هایی است که خداوند در اختیار ما قرار داده و یا با آموزش از محیط و یا در یک سیستم آموزشی(مدرسه) آموخته ایم.در کتاب لغت نیز مهارت به:«استادی، زیرکی و چابکی در کار[4]» معنی گردیده است.لذا این توانایی ها گرچه در افراد مختلف شدت و ضعف دارند اما به طور کلی هیچ کسی را نمی توان یافت که بدون مهارت یا توانایی باشد.چون این توانایی در افراد اغلب به صورت بالقوه است باید با کشف آن و پرورش دادن آن را به صورت بالفعل درآورد.به همین خاطر می خواهیم در این بحث به مهات هایی اشاره کنیم که در دوره ی دبستان باید در کودکان پرورش داد.

²     مهارت مشاهده

گاهی واژه مشاهده را به غلط دیدن تعبیر می کنند اما مشاهده به معنی آگاهی از محیط اطراف با کمک حواس مختلف پنجگانه که گاه با به کارگیری همزمان چند حس صورت می گیرد اولین دریچه ورود به دنیای اطراف و شناخت و کشف آن محسوب می شود مانند: دیدن، شنیدن، لمس کردن، بوییدن و چشیدن. پرورش مشاهده می تواند امر یادگیری و تغییر رفتار را عمیق کرده و شخص را به جستجو وادار کند و کشف پدیده ها و روابط علت و معلولی آن ها را با دقت و ظرافت دریابد.آزمایشات گوناگونی را می توان طرح کرد که حواس مختلف شاگردان را تحریک کند تا مشاهده گران خوبی باشند.از قاچ کردن یک پیاز گرفته تا نشان دادن چند برگ مختلف که شباهت ها و تفاوت های آن ها را بیان کنند و یا مالیدن دو جسم زبر و تغییر دمای آن ها به هم زدن اجسام مختلف و نوع صدایی که از آن ها برمی خیزد.پی بردن به تفاوت دو تکه نان تازه و بیات بدون لمس کردن و یا مزه کردن. این فعالیت ها می تواند دانش آموز را وادار کند تا از حواس مختلف خود برای بررسی پدیده ها کمک گیرد.مشاهده موجودات ریز به وسیله ی میکروسکوپ می تواند دانش آموز را به دنیایی ببرد که از دید آنان پنهان است.

فصل بهار بود دانش آموزان را به تپه های اطراف مدرسه بردم.از آن ها خواستم که هر کدام گیاهی را به دقت از ریشه درآورند.سپس از آن ها پرسیدم که آیا ریشه ی همه ی گیاهان مثل هم است؟ همه بلافاصله گفتند:«بَ.........له» لبخندی زدم و گفتم دوباره خوب نگاه کنید.دقایقی بعد به تدریج بحث و تبادل نظر بین دانش آموزان بالا گرفت.سرانجام این قصه، به جایی رسید که اغلب آن ها به شباهت ها و تفاوت های ریشه ی گیاهان تک لپه و دولپه پی بردند.

²     مهارت برقراری ارتباط

برقراری ارتباط را اگر به شکل یک نرم افزار و یا سخت افزار تعریف کنیم یک ویژگی دوطرفه است.ارتباط زمانی معنی می دهد که در مقابل یک کنش واکنشی صورت پذیرد.تمام موجودات زنده از این ویژگی برخوردار هستند اما در حد نیاز زیستی و بقاء خود. اگر بخواهیم این مهارت را به دانش آموزان که اداره ی جامعه در آینده بر دوش آنهاست پرورش دهیم و تقویت کنیم باید از راه بردهای گوناگون و تلاش پیگیر و با برنامه استفاده نمائیم.برقراری ارتباط از طریق چهره، بدن، نگاه، کلام، نوشته، و به طور کلی بازخورد در مقابل یک تقابل یا همکاری و همیاری دو یا چند طرفه است. برای تقویت این مهارت ما باید در کلاس علوم تجربی با طراحی فعالیت های گوناگون و دریافت نتایج حاصل از آن نقاط ضعف دانش آموزان را قوت بخشیده و بر نقاط قوت آنان تأکید کنیم. به دانش آموزان بیاموزیم که ارتباط لازمه ی تداوم موفقیت و کسب شرایط ایده آل در موقعیت اجتماعی، شغلی و .....است. یک آموزگار ابتدایی باید در ابتدا یک رابطه ی عاطفی با دانش آموزان برقرار کند و آن ها را در شرایط ایمنی از نظر روحی و عاطفی قرار دهد و سپس بتواند این ارتباط را توسعه داده و عمیق تر نماید تا دانش آموزان با اعتماد به معلم خود و الگوگیری بتوانند در توسعه و گسترش معلومات و توانایی های خود راه موفقیت و ترقی را طی نمایند. دانش آموزی که با معلم و سایر دوستانش به خوبی و مهارت ارتباط برقرار نموده می تواند با اعتماد به نفس و به راحتی در مورد مسائل اظهار نظر نماید نقد و نظرات دیگران را بپذیرد و برای آن ارزش قائل باشد.

سال ها پیش دانش آموزی داشتم لاغر اندام بلند قد و رنگ پریده که اغلب مانند کسانی که از گرسنگی در حالت ضعف هستند به نظر می رسید.زنگ ورزش هرگاه تیمش گل می خورد علی رغم این که تلاش می کرد همه به او اعتراض می کردند.اغلب توسط دانش آموزان متعصب بازی چند مشت و لگد هم نوش جان می کرد. او نیز به جای دفاع می پذیرفت و زود تسلیم می شد.از نظر درسی هم اوضاع خوبی نداشت. چند بار در بحث گروهی متوجه شدم برای جلب توجه و جبران ضعف هایش سعی می کرد متفاوت از دیگران حرف بزند و گاهی حرف هایش به خیال بافی و افسانه شباهت داشت. یک بار می گفت که در تهران وقتی از مهد کودک می آمده اتوبوس او را زیر گرفته است و یا در نزدیکی تهران روستایی به نام پیغمبر وجود دارد که مردمانش از خیّرین مدرسه ساز هستند.گاهی از عمل های جراحی عجیبی که رویش صورت گرفته حرف می زد. فرصت خوبی بود برای من تا با طراحی یک آزمایش به او نزدیک شوم و با هم دوست شویم.از بچه ها خواستم برای تغییر فیزیکی و شیمیایی به دلخواه یک نمونه به کلاس بیاورند و ارائه کنند. روز موعود فرا رسید بچه ها از کاغذ پاره تا چوب شکسته و شربت گرفته تا رنگ آمیزی هر کدام یک تغییر را نمایش دادند.آن روز دانش آموز مورد اشاره دیر به کلاس آمد. صدای در کلاس را که شنیدم آن را باز کردم. یک کیسه روی دوش گرفته بود و وارد کلاس شد. بچه ها با خنده و کنجکاوی به او نگاه می کردند.گفتم این چیه؟«آقا اجازه پیش[5]» گفتم: یعنی چی؟ «آقا اجازه؛  بَلم[6]» کلاس را ساکت کردم و از او خواستم تا آزمایشش را انجام دهد. ساقه های خشک برنج را خالی کرد و یک کبریت از جیب بیرون آورد و مشغول روشن کردن آتش شد. پرسیدم این چه تغییری است؟ «آقا اجازه شیمیایی» دود غلیظ و آبی رنگی از داخل ساقه های خشک برنج بیرون زد، بچه ها او را تشویق کردند و بلافاصله از او خواستم تا آتش را خاموش کند.

²     مهارت اندازه گیری

یک روز در کلاس پرسشی را مطرح کردم که تا دو جلسه به موضوع بحث و تبادل نظر بین دانش آموزان تبدیل شده بود.سؤال این بود:«اگر سازندگان پریز بدون هماهنگی با سازندگان لوازم برقی فاصله دو سوراخ پریزها را به دلخواه در نظر بگیرند؛ در مقابل سازندگان وسایل برقی اندازه دو شاخه را دلخواه تعیین کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟» پاسخ روشن است اما من بحث را به خیلی از فعالیت های روزمره و یا صنعتی تعمیم دادم، از آشپزی در خانه گرفته و یا کارخانه تولید مواد غذایی و یا شیرینی و رنگ سازی و مهم تر از همه داروسازها؛ اگر سازندگان این همه محصول صنعتی، تسلط کافی بر اندازه گیری دقیق نداشته باشند، نتایج به دست آمده فاجعه بار خواهد بود.اگر یک سازنده قطعه و یا پیچ و مهره بدون اندازه گیری دقیق اقدام به تولید کند، آیا وسایل او در اتومبیل ها و ماشین ها مورد استفاده قرار خواهند گرفت؟همین بحث کافی بود تا دانش آموزان مطمئن شوند که اندازه گیری، چه در قالب متریک و یا وزن و حجم چه قدر اهمیت دارد. بنابراین با فراهم شدن یک بستر مناسبِ فکری و ذهنی دانش آموز با علاقه، دقّت و وسواس بیشتری سعی خواهد کرد که مهارت اندازه گیری را در خود تقویت کند و صد البته وظیفه ی آموزگار است که با طراحی مناسب کار، فعالیت و آزمایش او را در این راه کمک نماید.

²     مهارت استفاده و کاربرد ابزار

از دانش آموزان مقطع ابتدایی با توجه به ویژگی های رشد جسمی انتظار می رود که بتوانند از ابزار ساده استفاده کنند و برای انجام هر فعالیت که نیاز به ابزار داشته باشد بتوانند وسیله ای متناسب با نوع فعالیت و کاربرد را انتخاب کرده و به کار گیرند.ابزار و وسایلی که معمولاً دانش آموزان این مقطع استفاده می کنند از ساده به پیچیده می توان طبقه بندی کرد که معمولاً از قیچی، خط کش، گونیا،  پرگار و نقاله شروع شده تا استفاده از میکروسکوپ،دماسنج های مختلف، طرز استفاده از چراغ الکلی، مونتاژ کردن جای لوله آزمایش سر هم کردن سه پایه و تور نسوز برای چراغ الکلی استفاده از قرقره و سطح شیب دار و.... اگر دانش آموز برای گرم کردن و یا جوشاندن مایعات نتواند از ظرف مناسب منبع حرارتی متناسب استفاده کند رعایت اصول ایمنی نیز برای او ناممکن خواهد بود.در علوم تجربی ابتدایی آزمایشات گوناگونی وجود دارد که به کارگیری ماهرانه ی ابزار و وسایل آزمایشگاهی را می طلبد از جمله: تهیه نمک از آب شور و تهیه آب مقطر، مشاهده سلول های پوست پیاز، مشاهده ی آبزیان میکروسکوپی بِرکه، مشاهده ساختمان جلبک های پر سلولی و تک سلولی و .... که هر کدام مستلزم مهارت به کارگیری ابزار هستند.

سال ها قبل یکی از همکاران به کلاس من مراجعه کرد او دو دماسنج دیواری در دست داشت که مخزن هر دو ترکیده بود و الکل آن خارج شده بود. او عقیده داشت که دماسنج ها کیفیت لازم را ندارند. وقتی دلیل گفته اش را جویا شدم در پاسخ گفت آن ها را روی شعله بخاری کلاس گرفته تا تغییرات دما را به بچه ها نشان دهد اما پس از لحظاتی مخزن هر دو ترکیده است. در این جا به خوبی می توان متوجه شد که انتخاب ابزار مناسب برای نوع فعالیت چه قدر اهمیت دارد.برای اندازه گیری دما در محیط های مختلف مانند هوا،  مایعات و جامدات، دماسنج های متعددی طراحی شده که در ابتدایی ما با دو نوع آن یعنی: دیواری،  برای تغییرات هوای اطراف،  دماسنج بلند شیشه ای برای دمای مایعات و نقطه ی  جوش آب سر و کار داریم که هر کدام کاربرد خاص خود را دارند. بنابراین دانش آموزان نه تنها باید از وسایل با مهارت و دقّت استفاده کنند بلکه نوع وسیله را متناسب با آزمایشی که انجام می دهند نیز به خوبی انتخاب کنند.

²     استنباط کردن یافته ها (استنتاج)

در جریان یک فعالیت علمی یا آزمایش تجربی اگر طراحی و اجرا بر اساس یک روال منطقی صورت گیرد دانش آموز و یا محقق در پایان آزمایش قاعدتاً باید به پاسخ پرسش ها و یا پرسشی که در ذهن دارد، دست یابد.خواه در رد و یا تأیید موضوع مورد تحقیق؛ لذا این پاسخ به دست آمده نتیجه گیری یا همان استنتاج است.معمولاً نتیجه گیری های درست و دقیق زمانی به دست می آید که آزمایش ماهرانه، و بر اساس مبانی علمی دقیق، طراحی و اجرا گردد.در دوره ی ابتدایی آزمایشاتی طراحی شده که دانش آموزان با انجام آن نتایج جالبی به دست می آورند.مثلاً میزان جذب گرمای خورشید توسط اجسام تیره یا روشن، تأثیر نور در عمل فتوسنتز، عدسی ها و آینه ها و تصایر شکل گرفته در درون آن ها، نفوذپذیری آب در خاک های مختلف، میزان شوری آب در رشد گیاهان و... هر کدام از این آزمایشات دانش آموز را به نتایجی می رساند که پایه گذار مطالعات بعدی او در مباحث گسترده تر همان موضوعات است که در سال های آتی ممکن است به رشته ی تحصیلی و یا تخصصی او تبدیل شود. یک آموزگار فعّال و علاقمند می تواند با وادار کردن دانش آموزان به این گونه فعالیت ها آن ها را برای نتیجه گیری درست هدایت کند.

²     پیش بینی

پیش بینی و یا پیش گویی از مراحل دشوار و گاه پیچیده ی روند یک تحقیق و یا فعالیت علمی است، چرا که پیش بینی مستلزم یک سری پیش دانسته های متعدد است که اگر دانش آموز فاقد آن باشد پیش بینی او می تواند یک حدس یا گمان، بدون اساس علمی باشد.در دوره ی ابتدایی مباحث و آزمایشاتی طرح گردیده است که می تواند فرصت های مناسبی را برای آموزگار ایجاد کند تا دانش آموز را وادار به پیش بینی نماید. این فرصت را آموزگارِ با ذوق می تواند با تلفیق و طرح آزمایشات جدید بر پایه یافته های قبلی، دانش آموزان را وادار به پیش بینی نماید.به طور مثال ما می توانیم از دانش آموزان پایه چهارم بخواهیم که نتیجه ی این آزمایش را پیش بینی نمایند:«دو ورق کاغذ سیاه و سفید را در ته دو ظرف هم اندازه قرار می دهیم و ظرف ها را به مدت 15 دقیقه جلو نور خورشید قرار می دهیم پس از گذشت زمان تعیین شده آب کدام ظرف دمای بیشتری خواهد داشت؟» دانش آموزان بر اساس یافته های قبلی در پایه سوم که اجسام تیره و روشن در میزان جذب نور خورشید و تولید گرما چه تفاوتی دارند می توانند نتیجه ی آزمایش را پیش بینی کنند. پس نقش معلم و طراحی ماهرانه ی یک آزمایش می تواند مهارت پیش بینی را در شاگردانش تقویت کند و حتی به مراحل پیچیده تر نیز وارد شود و دانش آموز متقاعد شود که پیش بینی به معنای حدس و گمان به صورت شانس و تصادف نیست، بلکه پیش بینی باید اساس علمی داشته باشد.اگر دانش آموز در مورد انقباض و انبساط اجسام در اثر دما آزمایشات متعددی انجام داده باشد به خوبی قادر خواهد بود تا پیش بینی کند که ریختن آب جوش در یک لیوان شیشه ای سرد ممکن است موجب بروز چه نتیجه و یا اتفاقی شود.

²     تشخیص متغیرها

گرچه ما در دوره ی ابتدایی دانش آموزان را وارد مباحث فنی مربوط به انواع متغیرها و تعاریف مربوط به هر یک از آن ها نمی کنیم اما لازم است خودمان (آموزگاران) در این زمینه اطلاعات کافی را کسب کرده باشیم.تشخیص متغیرها با توجه به تعریف ها و طبقه بندی آن ها در آزمایشات ساده در دوره ی ابتدایی بسیار اهمیت دارند، چرا که پایه گذار آزمایشات و فعالیت های پیچیده تر در دوره های تحصیلی آینده هستند. ما بدون نام بردن از واژه متغیر باید به عوامل مداخله گر و تأثیرگذار در یک آزمایش اشاره کنیم و یا دانش آموز را وادار کنیم که عوامل مؤثر در جریان آزمایش را نام ببرد؛ همین طور توجه دانش آموز را به این موضوع مهم جلب نمائیم که در جریان فلان آزمایش چه عواملی دخالت دارند و دانش آموز باید میزان و نوع تأثیر آن ها را بررسی کند. مثلاً برای موضوع تبخیر و خشک شدن لباس ها که در پایه اول تا سوم مطرح شده است یک دانش آموز پایه چهارم باید چند عامل اثر گذار، یا به اصطلاح فنی چند متغیر را بشناسد، که در جریان و نتیجه ی  آزمایش تأثیرگذار هستند:«رنگ لباس ها، نور خورشید، وزش باد،گرما، هوای مه آلود و یا خشک» اگر معلم بخواهد تأثیر وزش باد در خشک شدن لباس و یا پارچه را در محیط کلاس نشان دهد به خوبی می تواند از پنکه برای هوای معمولی و سشوار برای هوای تابستانی، دانش آموزان را به کار وادارد.در این آزمایش باد می تواند به عنوان یک متغیر مستقل عمل کند.یا در آزمایش نور و فتوسنتز در پایه چهارم نور به عنوان متغیر مستقل و فتوسنتز به عنوان متغیر وابسته شناخته شوند.یا در بحث اهرم و تکیه گاه پایه پنجم که نزدیکی یا دوری جسم به تکیه گاه در میزان نیروی به کار رفته در جابجایی و حرکت، جسم به عنوان یک متغیر وابسته و تکیه گاه به عنوان یک متغیر مستقل عمل کنند.

 

«در تحقیق، متغیر به ویژگی هایی اطلاق می شود که می توان آنها را مشاهده یا اندازه گیری کرد و دو یا چند ارزش یا عدد را جایگزین آنها نمود. به گفته «ثرندایک[7]»  هر چیز که موجود باشد، به صورت نوعی کمیّت وجود دارد". کرلینجر (1986) معتقد است متغیر یک نماد است که می توان اعداد یا مقادیر را جایگزین آن کرد. به عنوان مثال X یک متغیر است، و در حقیقت نمادی است که می توان عدد یا مقادیر را جانشین آن قرار داد.

²      انواع متغیرها

1- متغیرهای وابسته و مستقل

2- متغیر پیوسته و طبقه‌ای

3- متغیرهای کمی و کیفی

4- متغیرهای فعال(active variable) و خصیصه‌ای (attributional variable)

5- متغیرهای تعدیل کننده ( Moderator vartiable )

6- متغیرهای مداخله‌گر( Intervening variable )

7-متغیر کنترل (control variable)

8-متغیرهای دو ارزشی و چند ارزشی

9-متغیرهای مزاحم و ناخواسته

در این جا باز یاد آور می شویم که تفکیک کامل متغیرها و قرار دادن یک متغیر در یک دسته از متغیرها تقریبا غیرممکن است زیرا در هر تحقیقی بنا به هدف محقق و ضرورت تحقیق یک متغیر می تواند در یک دسته از طبقه بندی ها قرار گیرد و در تحقیقی دیگر همان متغیر در دسته ای دیگر از متغیرها قرار گیرد.»[8]

²     فرضیه سازی

فرضیه پاسخ احتمالی به یک پرسش علمی است و برای اثبات آن لازم است آزمایش انجام گیرد.فرضیه سازی مرحله ای است که دانش آموز متغیرهای یک آزمایش را به خوبی شناخته و چگونگی اثر آن ها را در انجام آزمایش و نتیجه گیری می داند.اما زمانی که دانش آموز بخواهد در یک آزمایش متغیری را کم و یا حذف نماید، در این صورت می تواند پاسخ فرضیه ای که ساخته است را به دست آورد.همین نکته تفاوت فرضیه با پیش بینی را مشخص می کند.چون پیش بینی زمانی صورت می گیرد که متغیرهای یک آزمایش ثابت باشند و در آن ها دست کاری صورت نگرفته باشد.اما فرضیه زمانی ساخته می شود که بخواهیم با مداخله یا عدم مداخله ی یک یا چند متغیر به یک پرسش علمی پاسخ دهیم.به طور مثال در تدریس محلول ها (چهارم ابتدایی)، اگر سرعت و سهولت حل شدن شکر در آب را بررسی کنیم ابتدا در دمای معمولی این کار را انجام می دهیم، سپس متغیری به نام گرما را دخالت می دهیم؛ چون فرضیه این است که گرما ممکن است سرعت حل شدن شکر در آب را زیاد کند.در ادامه این فرضیه ساخته می شود که شکر در آب سرد ممکن است به خوبی حل نشود.این بار با حذف متغیر گرما، متغیر سرما را جایگزین آن می کنیم و به این ترتیب پاسخ نهایی فرضیه ها را به دست می آوریم.

²     طراحی تحقیق

وقتی یک فراگیر به مرحله ای برسد که بتواند یک تحقیق را طراحی و اجرا کند، آموزگار یا معلم به اهداف ایده آل در برنامه ی آموزشی خود دست یافته است.برای فهم و درک این مطلب بهتر است توضیحات مختصری در مورد روش تحقیق بیان گردد، گرچه ما انتظار نداریم در دوره ی ابتدایی دانش آموزان به تمامی نکات فنی روش تحقیق و طراحی آن تسلط داشته باشند، اما با طرح مسائل ساده و قابل فهم علمی می توان آن ها را به پرسش واداشت و برای یافتن پاسخ آن ها را راهنمایی کرد که چگونه کار تحقیق را انجام دهند.

«انجام تفحص و تتبع در کار پژوهش به طرح ریزی یک برنامه جامع و دقیق نیاز دارد و به بیان روشن مسأله ی تحقیق مهم ترین نکته در جریان تحقیق است که محقق با داشتن یک برنامه یا هدف معین، آن را پیگیری می کند.»[9] پس لازم است برای شروع یک تحقیق ابتدا پرسشی مطرح شود تا محقق بتواند با طی مراحلی برای یافتن پاسخ به انجام پژوهش و تحقیق بپردازد.مراحل کار تحقیق را به اختصار می توان چنین بیان داشت.

o       «تعیین موضوع تحقیق و مسأله ای که محقق در جستجوی حل آن است.

o       ساخت فرضیه یا فرضیه هایی که برای آن ها پاسخ های مستدل لازم است.

o       گرد آوری اطلاعات و شواهد.

o       اتخاذ روش ها و سنجش های متناسب در جهت تعیین ربط حقایق به مسأله پژوهش.

o       محاسبه ی محدودیت ها و امکانات تحقیق، ابزار سنجش، شرایط در دسترس بودن وسایل آزمایشگاهی

o       برآورد نظر کارشناسانه پیرامون تأثیرات بررسی موضوع تحقیق جهت کمک به پیشرفت دانش[10]»

با علم به این موضوع، آموزگار باید متناسب با سن فراگیران آن ها را در انجام تحقیقات ساده راهنمایی و کمک کند، البته موضوعات نباید آن قدر ساده و بدیهی باشند که دانش آموز با گرفتن یک جواب بله یا خیر قضیه را فیصله دهد.دانش آموزان پرسشگر در کلاس گرچه ممکن است به دست و پای معلم بپیچند و با توجه به محدودیت زمان معلم از پاسخ دادن یا توجه به آن ها سر باز زند، در حقیقت بهترین فراگیرانی هستند که یک معلم آرمان گرا و متعهد می تواند از این ویژگی منحصر به فرد، جریان آموزش را عمیق و معتبر سازد.گاهی لازم است آموزگار برای یافتن پاسخ پرسش های علمی دانش آموزان، همراه آنان به تحقیق بپردازد و در جریان کار به طور غیر مستقیم روش تحقیق را به شاگردانش بیاموزد. سال ها قبل در کلاس فرصتی پیش آمد تا از خاطرات جبهه یک مورد را برای  دانش آموزان تعریف کنم که بی ارتباط با سرعت نور و صدا نبود.برای دانش آموزان جالب بود که ما شب هنگام با مشاهده ی دیدن نور قبضه دشمن در لحظه ی شلیک و شمارش تا رسیدن صدای اسلحه فاصله را با کم ترین خطا تخمین می زدیم. این پرسشی بود برای یافتن موارد مشابه و حتی صدای رعد و برق و تخمین فاصله ی ابر  و یا توفان[11] تا محل استقرار فرد که من را وادار کرد تا با طراحی آزمایش و گردش علمی روی این موضوع بیشتر با دانش آموزان کار کنم. به همین خاطر در تپه های اطراف دبستان با استفاده از دو چوب و دو قوطی حلبی دانش آموزان را به دو گروه تقسیم کردم و با فاصله ی زیادی از هم مستقر کردم .از آن ها خواستم تا به نوبت به قوطی ضربه بزنند. و به فاصله ی زمان دیدن ضربه و شنیدن صدای آن خوب دقّت کنند. خوشبختانه نتیجه رضایت بخش بود و دانش آموزان به خوبی متوجه اختلاف سرعت صوت و نور شدند. انجام این موضوع می تواند به گونه ای طراحی شود که دانش آموزان مراحل تحقیق از جمع آوری اطلاعات تا نتیجه گیری و یافتن پاسخ را طی کنند و مطالب ارزنده و مفیدی را در حین فعالیت بیاموزند.

«نخستین فایده طرح تحقیق، پایداری برای کوشش پژوهشگر و تعیین مسیر کار او خواهد بود.فایده ی دیگر این که طرح تحقیق، پیشینه ی علمی، اهمیت و اولویت و اهداف موضوع پژوهش را روشن می کند و موجب بهتر ارائه کردن بیان مسأله تحقیق می شود.»  [12]

o       منابع:

*        پروند، محمد حسن، 1313- مقدمات برنامه ریزی آموزشی و درسی. تهران: نشر شیوه، 1379

*        دکتر حسن عمید، فرهنگ لغت تک جلدی،  تهران:  انتشارات امیر کبیر

*        سایت اینترنتی  مؤسسه ی فرهنگی و هنری پژوهش

*        صافی، قاسم،1327  مقدمات روش های مطالعه و تحقیق- تهران: مؤسسه ی نشر ویرایش، 1386.

*        تجربیات شخصی نگارنده طی سال ها تدریس در مقطع ابتدایی

 

 

پایان



[1] Sputnik

[2] برنامه ریزی درسی و آموزشی  دکتر محمد حسن پروند صفحه 15

[3] همان کتاب صفحه 15 و16

[4] فرهنگ  لغت حسن عمید

[5] گیاه خشک به گویش مردم آبدانان

[6] ساقه های خشک برنج به گویش مردم آبدانان

[7] روان شناس برجسته و  برنده جایزه ممتاز انجمن روان شناسان آمریکا (1933-1898)

[8] سایت اینترنتی مؤسسه فرهنگی و هنری  پژوهش

[9] مقدمات روش های مطالعه و پژوهش دکتر قاسم صافی صفحه 92

[10] همان کتاب صفحه 92و93

[11] از نظر املایی طوفان هم صحیح است

[12] مقدمات روش های مطالعه و پژوهش صفحه 93

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 8:17  توسط محمد فیروز  | 

اولین تجربه در کلاس هوشمند

در ورای یک کلیک

شهریور ماه سال 1390 زنگ تلفن به صدا درآمد از پشت گوشی صدای مدیر دبستان دانش آقای صیدی با یک احوالپرسی گرم و صمیمانه از این که در سازماندهی امسال مدرسه ی تحت تصدی او را انتخاب کرده بودم ابراز خرسندی فراوان کرد. در ادامه اظهار داشت با توجه به این از توانایی من در خصوص کار با رایانه اطلاع دارد لذا بهترین فرصت است که امسال اداره ی کلاس چهارم که  به سیستم رایانه مجهز است را به من واگذار نماید. او اضافه کرد که در اواخر سال تحصیلی89 دو دستگاه رایانه به دبستان واگذار شد که همکاران به خاطر عدم آشنایی کافی با این وسیله قادر به استفاده نبودند و هم اکنون این امر مهم برای اولین بار به جنابعالی  واگذار  می گردد.

چند روزی در این مورد فکر کردم چون به چندین مهارت از مهارت های هفت گانه ICDL  از جمله ورد،اکسل،پاورپوینت و اینترنت تسلط داشتم بهترین فرصت بود تا این نوآوری هیجان انگیز را که همیشه در رؤیا هایم به آن فکر می کردم در محیط کلاس تجربه کنم. اولین روز مهر به دبستان رفتم خیلی عجله داشتم و می خواستم هرچه زودتر سیستم را راه اندازی و تست کنم. در ابتدا مدیر دبستان که او هم تشنه ی تحولات و نوآوری بود تصور کرد که راه اندازی سیستم به تخصص ویژه نیاز دارد،اما من با تحویل گرفتن کیس و مانیتور و کابل های رابط در کمتر از نیم ساعت سیستم را آماده ی بهره برداری کردم.با بررسی محتویات سیستم و نرم افزارهای موجود در آن متوجه شدم که مجموعه ی آفیس روی آن نصب نشده است.این نرم افزار را در خانه داشتم. روز بعد علاوه بر نرم افزار آفیس نسخه ی PDF کتاب های درسی چهارم که در خانه روی سیستم خودم دانلود کرده بودم نیز به آن اضافه کردم.

دانش آموزان هنوز هم با روشن شدن سیستم به دنبال آیکون هایی  از بازی ها می گشتند که تنها استفاده ی آن ها در خانه بود و همین معضل بزرگ صدای اولیا آن ها را درآورده بود. با ارائه اولین درس که در خانه با پاورپوینت طراحی کرده بودم سایر همکاران و مدیر و معاون بیش از پیش به من اعتماد کردند. این روند طی مهر ماه با ارائه دروس مختلف ادامه داشت.نوشتن متن ها با فونت های رنگی و زیبا و برجسته و اضافه کردن صفحاتی از کتاب درسی و همچنین طراحی اشکال هندسی با تنوع و دقت بسیار بالا هر روز مرا به ادامه کار تشویق می کرد.به همین خاطر مجبور بودم تا هر روز با استفاده از تصاویر و افکت های متعددی درس ها را ارائه نمایم. با ادامه این روند گاهی احساس می کردم که به نظر می رسد دانش آموزان به عناصری کم تحرک و مانند یک بیننده ی تلویزیون تبدیل شده و این نمی توانست مرا به روند کار راضی کند. لذا در طراحی درس ها سعی کردم یک روند جدید تر در پیش بگیرم. به همین منظور وقتی که درس ارائه می شد در پایان تکالیفی را نیز به آن می افزودم و از دانش آموزان می خواستم که با کار گروهی به جواب برسند.پس از طی مدت زمان فعالیت هرکدام از گروه ها به بیان نظرات و دیدگاه های خود می پرداختند و با کمک هم پاسخ ها را ارزیابی می کردیم.چون همه می دانستند که مناسب ترین پاسخ در ورای فقط یک کلیک از من قرار دارد هیجان خاصی داشتند.بنابراین با زدن کلیک و با افکتی زیبا جواب تمرین به همراه سند و تصویر ارائه می شد که موجب هیجان و خوشحالی دانش آموزانی می شد که گروه آن ها به صحیح ترین پاسخ اشاره کرده بودند. اما این موضوع هم در ادامه نمی توانست مرا به طور کامل متقاعد کند لذا با شناخت دانش آموزان مستعد که در خانه رایانه داشتند تصمیم جدیدی گرفتم.چون در جریان ارائه درس ها بچه ها می پرسیدند که مثلاً این نرافزار یا برنامه از کجا آورده و یا مسیر برخی تنظیمات برنامه و یا اعمال افکت ها کجاست؟من نیز در فرصت های مناسب به آموزش آن ها می پرداختم. پس از گذشت سه ماه از سال تحصیلی مرحله ی بعد را به اجرا گذاشتم به این ترتیب که از بچه هایی که رایانه داشتند و با وورد و پاورپوینت آشنا بودند خواستم که برخی تکالیف ریاضی فارسی و یا علوم را انجام داده و با فلش مموری یا سی دی به کلاس بیاورند و ارائه نمایند. خوشبختانه این کار نیز عملی شد و دو نفر از دانش آموزان اولین دست پخت خود را به کلاس آوردند.من در این مرحله با یک تیر دو نشان زده بودم علاوه بر درس و آموزش رایانه نگرش بد بینانه اولیا و خود دانش آموزان را که تا به حال تصور می کردند رایانه یک وسیله ی سرگرمی است تا حد قابل توجهی به نگرش مثبت و امیدوارکننده تغییر دهم.

چون امسال یعنی سال تحصیلی 91/90 سرگروه آموزشی پایه چهارم هستم در برگزاری کارگاه موضوع اصلی کار با رایانه بود که خیلی از همکاران در خصوص چگونگی استفاده از آن در کلاس کنجکاو بودند.در کارگاه گروه های آموزشی با استفاده از پاور پوینت موضوع را ارائه دادم و نمونه هایی از درس ها را که در کلاس اجرا کرده بودم نیز در سالن به نمایش درآوردم. به عنوان مثال در تدریس نقشه از تصاویر مستند شهر آبدانان که برخی را با دوربین شخصی تهیه کرده بودم و برخی هم تصاویر فضایی از گوگل ارث بود و تمام محله های شهر و دبستان دانش که در آن تدریس می کردم را شامل می شد و حتی تصویر هوایی آموزش و پرورش آبدانان مورد توجه همکاران قرار گرفت.   به همین منظور مدیر دبستان به اتفاق معاونت تصمیم گرفتند که کارگاه اجرایی در دبستان نیز به این موضوع اختصاص یابد. در اجرای کارگاه اغلب همکاران رغبت شدید خود را به استفاده از این برنامه و روش نشان دادند . مصمم هستند تا به فراگیری وُرد و پاور پوینت بپردازند،چون این دو مهارت لازمه ی کار در کلاس هوشمند است.

در این جا به برخی مزایا و محدودیت های طرح نیز باید اشاره کنم:

مزایا:

o       تنوع در ارئه مطالب

o       استفاده ی از مطالب ارائه شده به صورت کامل و به دفعات زیاد به ویژه در مرور درس ها

o       استفاده همزمان از متن، تصویر و فیلم

o       استفاده از مطالب برای سال های بعد بدون تلف شدن وقت برای طراحی مجدد.

o       نظم در انجام و اجرای کار، به معنای واقعی «مدیریت زمان»

o       جلب توجه دانش آموزان بدون استفاده از تذکرات مکرر و قطع شدن روند تدریس

o       قرار دادن مطالب در اختیار دانش آموزانی که نیاز به مرور درس ها در منزل دارند.

o       استفاده از کتاب به شکل دیجیتال بدون این که از کتاب دانش آموز استفاده شود یا معلم یک دست کتاب را مرتب حمل نماید.

o       تنوع در استفاده از فونت ها با رنگ های مختلف

o       استفاده آسان و بسیار سریع از درس هایی که نیاز به وسایل سمعی و بصری دارند مانند درس قرآن و متن های روان خوانی و شعرهای فارسی

o       ترسیم اشکال هندسی با دقت سرعت و کیفیت بسیار مطلوب

محدودیت ها:

·       جمع آوری تصاویر فیلم و نوشتن مطالب و طراحی پاورپوینت نیاز به زمان و امکانات جانبی مانند رایانه شخصی دوربین و خط اینترنت پر سرعت.

·       وقفه در کار به خاطر قطع برق

·       وقفه در کار به خاطر عدم استفاده درست از سیستم

·       عدم آشنایی اغلب آموزگاران و اولیا و دانش آموزان به رایانه

·       ویروسی شدن سیستم به خاطر سهل انگاری

o      توصیه ها

o      برای جلوگیری از ویروسی شدن سیستم  فلش مموری را مرتب فرمت و ویروس کشی نمایید.

o      هرگز اجازه ندهید افراد بدون اجازه شما برای تبادل اطلاعات از فلش استفاده کنند.

o      مرتب سیستم را به روز کرده و دفرگ نموده و از نصب نرم افزارهای غیر ضرور روی سیستم خودداری نمایید.

o      از نصب آنتی ویروس حتی الا امکان خودداری نمایید تا سیستم از سرعت مطلوب برخوردار باشد.

o      سعی کنید از یک سیستم عامل اورجینال استفاده نمایید.

o      مطالب را در خانه و در محیطی آرام طراحی کنید.

o      سعی کنید از تصاویر مستند محل زندگی دانش آموزان استفاده کنید.

o      بهتر است سیستم را به اینترنت وصل نکنید چون هنوز این شرایط فراهم نشده است.

v   هشدار!!

v   اگر سیستم کلاس به اینترنت وصل است هرگز به صورت آنلاین به جستجوی تصاویر نپردازید چون فضای مجازی سرشار از تصاویری است که با فضای مقدس و پاک کلاس همخوانی ندارد.

v   سخن پایانی

بدین ترتیب بنده به عنوان اولین آموزگار مقطع ابتدایی و اولین سرگروه آموزشی مقطع ابتدایی تجربه استفاده از رایانه در کلاس درس با تازه ترین روش های مرسوم در دنیا را در شهرستان آبدانان اجرایی نمودم.

 

 

پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 22:49  توسط محمد فیروز  | 

آن روزها

آن روزها

روستای گل گل در آن روزگار به لطف آب و هوا و طبیعت بکر یکی از بهترین مناطق روستایی برای زندگی بود.هنوز پای تکنولوژی و ماشین به آنجا باز نشده بود.مراتع و بوته زارهای انبوه وجود چشمه های آب شیرین فراوان دست به دست هم داده بود تا جمعیت قابل توجهی در آنجا گرد آیند.به دنبال آن نیز آموزش سواد و سواد آموزی آغاز شد. تا قبل از ورود سپاهیان دانش مرحوم سید طاهر با مراودات خود افراد علاقمند را به خواندن قرآن ترغیب می کرد.تا این که اولین مدرسه روستای گل گل در سال 1340 با همیاری مردم روستا در ضلع شرقی دبستان آجری قدیم که اکنون مسکونی است احداث شد. مصالح به کار رفته در این دبستان خشت و گل بود و سقف آن نیز با چوب بلوط و نی و روی آن نیز با کاه و گل عایق کاری گردید.به خاطر نبود میز و صندلی توسط استادکاران روستا با خشت و گل نیز به جای میز و صندلی سکوهایی ساخته شد که شاگردان روی آن می نشستند.دبستان رو به شمال یعنی به طرف ده با یک در ورودی و خروجی ساخته شده بود در واقع به شکل یک سالن بود.پشت سالن نیز برای نور و تهویه یک پنجره کار گذاشته شده بود. جلو در نیز سکویی برای برگزاری مراسم صبحگاهی ساخته شده بود. این دبستان تا چند سال به این ترتیب به فعالیت خود ادامه داد تا این که با پیگیری بزرگان روستا تعدادی میز و صندلی نیز به آن اختصاص داده شد. مقطع ابتدایی شش دوره بود به طوری که تعدادی از افراد روستایی هنوز مدارک ششم نظام قدیم را به یادگار دارند. این روند تا چندین سال ادامه داشت تا این که با تحولات و دگرگونی هایی در آموزش و پرورش طرح پنج دوره ابتدایی مصوب گردید. 

سال 1353 برای من سال سرنوشت سازی بود.محمود قوامی که قبلاً محمود بزیان بود و فامیلیش را عوض کرد با دیدن من و گرفتن تست موافقت کرد که به صورت مستمع آزاد به کلاس بیایم چون متولد نیمه دوم سال 1347 بودم.پس از یک ماه به عنوان کلاس اول پذیرفته شدم.در همان سال به خاطر این که توانستم دعای صبحگاهی را در میان حیرت دیگردانش آموزان از حفظ بخوانم و اجرا کنم به شدت از طرف آموزگار یا همان سپاهی دانش مورد تشویق قرار گرفتم و یک کارتن کشمش، تغذیه دبستان و سه عدد دفتر و به همراه مداد و تراش جایزه گرفتم که این کار پس از سی و هفت سال با شفافیت تمام در ذهنم باقی مانده است. سال بعد به پایه دوم رفتم. طرح پیکار با بیسوادی نیز توسط سپاهیان دانش اجرا می شد که برای بزرگسالان یک نعمت محسوب می شد. مقارن با همان سال یعنی 1353 برای روستا یک ساختمان آجری در کنار همان ساختمان با پایه شناژ ساخته شد که برای اهالی به منزله ی یک کاخ مدرن بود! لذا به این ساختمان «یاد بود» می گفتند.گل گل در آن زمان به خاطر چشمه های آب فراوان و داشتن خاک رس بسیار مرغوب برای ساختمان سازی و خشت زنی  پر جمعیت و دارای کوچه باغ های زیبا و فراوان و برخلاف امروز بسیار زیبا و خوش آب و هوا بود.شاگردان دبستان علاوه بر روستا از عشایر اطراف نیز بودند که اغلب آنها میهمانان فصلی اهالی گل گل به شمار می آمدند. در آخر هفته هم به خانه های خود در مناطق عشایری می رفتند.خانه ی ما نیز همانند خیلی از اهالی گل گل میزبان چند نفر از این دانش آموزان بود.اکنون که به این موضوع فکر می کنم هرچه بیشتر به صداقت و صمیمیت اهالی روستا پی می برم.جالب اینجا بود که دانش آموزانی که در فصل مدرسه میهمان ما بودند از دید پدر و مادر با فرزندان نه تنها شرایط یکسان داشتند بلکه به خاطر امانت داری میزبان، از شرایط ویژه هم برخوردار بودند.البته همین دوستان نه تنها هم بازی های خوبی برای ما بودند بلکه به خاطر تربیت در محیط عشایری بسیار زرنگ و سحر خیز و دارای قابلیت های فیزیکی مطلوب بودند لذا در کارهای دامداری در محیط روستا به کمک میزبان می شتافتند.این تعامل اجتماعی خود جوش،از کجا نشأت می گرفت؟! این موضوع هنوز هم برای من سؤال برانگیز است. و پرسش دوم این که، چگونه این خصلت نیک و با ارزش از فرهنگ مردم ما در این دوران رخت بربسته است. ورود تراکتور و بلدوزر به منطقه تمامی بوته زارها را که مأمن هزاران گونه ی جانوری بود و موجب تلطیف هوا در فصل گرما می شد و اجازه نمیداد تا چشمه ها خشک گردد را نابود کرد. پس از آن فاجعه ی بزرگ زیست محیطی همه چیز دگرگون شد.اما روند روبه رشد سواد و سوادآموزی همچنان به پیش رفت تا به امروز که می بینیم.

باری، سپاهیان دانش با هر هدف و قصدی که تربیت شده بودند گرچه متناسب با شرایط و بافت فرهنگ ساده و صمیمی روستا و عشایر گاهی دست به رفتارهایی که نوعی سوء استفاده محسوب می شد و حالت تحقیر و ظلم به خود می گرفت می زدند اما اثر کار آن ها و به طور کلی اجرای آن طرح در دهه ی چهل و پنجاه آثار ماندگاری بر جا گذاشت و زمینه ساز پیشرفت علم و فرهنگ در زمینه ی بکر و کاملاً دست نخورده ی منطقه شد.رواج کتاب خوانی در بین جوانان و نوجوانان موجب بیداری آنان به آنچه در اطرافشان می گذرد شد و به جرأت می توان گفت که زمینه ساز اولین و مهم ترین استارت انقلاب اسلامی شد و این مثل معروف که «گر خدا خواهد عدو سبب خیر خواهد شد» مصداق پیدا کرد.    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 0:13  توسط محمد فیروز  | 

شهریور بهانه ای برای آرامش و زندگی

شهریور

ماه سرسبزی شالیزارهای شهرمان ،شهریور آغاز سحرگاهان خنک و دلچسب، تداعی خاطرات درسی، اضطراب تجدیدی ها، شنیده شدن صدای قدم های پاییز ،تکاپو برای آماده شدن بچه ها پس از روزها بازی و شیطنت،خرید کفش و کیف و بوی کتاب های نو. شهریور آغاز یک جنب و جوش تازه.  شهریور همیشه مرا هیجان زده می کند . شهریور ماه آمدن سبزقباها و سروصدای بی پایانشان در شکار زنبورهاست.شهریور ماه آغاز یک حرکت تازه و رقص و پرواز قاصدک ها در هجوم باد.سر برآوردن گل های عجیب سرمه دان گرگ و کل مس از خاک خشک مراتع و مزارع دوردست و نزدیک.پرواز دانه های بالدار درخت کیکم و افرا در جنگل های دینارکوه و کبیرکوه.فصل رسیدن کنارهای ترش و ......

اگر کمی چشم باز کنیم هنوز هم همه ی این ها را می توانیم ببینیم.باز هم می توانیم با دل سپردن به این همه جنب و جوش غم ها و تنگناهای زندگی پر شتاب و عجولانه و پر از استرس ماشینی را به فراموشی بسپاریم باز هم به خود بیاییم که در گذر عمر لحظه های زیبا و شاد را به سادگی آب خوردن از دست می دهیم.

به کنار اندک شالیزارهای شهرمان که یادگار دیرینه بزرگانمان است برویم نفسی عمیق بکشیم همراه بچه هایمان با قاصدک ها که بازیچه ی هجوم باد هستند بازی و تفریح کنیم.از صدای خسته کننده ی کولرهای خسته از تابستان بگریزیم و همراه با آشوب سبز قباها به تماشای شکارشان بپردازیم. به کبیرکوه سری بزنیم و از باقیمانده ی درختان انجیر که از سال های خشک جان به در برده اند میوه ای بچینیم و بی هیچ هزینه ای از دلنگرانی های بی مورد زندگی ماشینی دور شویم.

طبیعت با تنوع فصل ها و رنگ هایش همیشه ما را به ضیافت خود دعوت می کند اما خیلی اوقات ما بیهوده در گرفتاری های بی پایان و بیهوده ی مسابقات پایان ناپذیر مسکن و ماشین و لباس و خوراک آنچنانی، غرق هستیم و زمانی به خود می آییم که هزار درد و رنج روحی و جسمی ما را در چنبره ی خود گرفتار کرده است و خلاصی از آن ها یعنی از کف دادن آنچه با حرص و ولع جمع کرده ایم.       اگر موافقید تصاویر را ببینیم  







+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 23:8  توسط محمد فیروز  | 

شعری برای کانون گرم خانواده

وقتی برای اولین بار گام در راه دیو سپید بام ایران دماوند گذاشتم یک لحظه با تمام وجود شعر آرش کمانگیر سروده ی بسیار زیبای زنده یاد سیاوش کسرایی را به یاد آوردم. در این شعر همه چیز نهفته است اما آنچه گیراتر و عمیق تر به جان دل نفوذ می کند حس شگفت انگیز زندگی و عشق در دامان طبیعت بی مثال ایران زمین با مردمانی مهربان و دوست داشتنی است که یادگار دیار کهن هستند.مردمانی با ریشه ی عمیق به اندازه ی تمام تاریخ. وقتی این شعر را زمزمه می کنم به کانون گرم خانواده فکر می کنم.روزگاری که در شب های سرد زمستان پای قصه های مادر بزرگ و پدربزرگ می نشستم.ساعاتی مملو از عشق و عاطفه مهر و آرامش.اکنون در سکوت و تنهایی تنها با نوای یکنواخت فن کیس در دل شب احساس می کنم آن همه عاطفه و مهر در چنگال تکنولوژی گرفتار شده است.خیلی از ما دیگر با سکوت و سرمای زمستان سرزمین کهن ایران به رویاهای دامنگیر شعله دل نمی سپاریم. این شاعر واژه ای باقی نگذاشته تا با آن این همه شور و مهربانی و آرامش را بیان کرد. چه بهتر شعرش را زمزمه کنیم:

 

برف می بارد

برف می بارد به روی خار و خارا سنگ

کوه ها خاموش

دره ها دلتنگ

راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ

بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی

یا که سو سوی چراغی،گر پیامیمان نمی آورد

رد پایی گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان

ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته ی دمسرد

آنک آنک کلبه ای روشن

روی تپه روبروی من

در گشودندم

مهربانی ها نمودندم

زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز

در کنار شعله ی آتش

قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز

گفته بودم زندگی زیباست

گفته و ناگفته  ای بس نکته ها کاینجاست

آسمان باز

 آفتاب زر

باغ های گل

دشت های بی در و پیکر

سر برون آوردن گل از درون برف

تاب نرم رقص ماهی در بلور آب

بوی عطر خاک باران خورده در کهسار

خواب گندم زارها در چشمه ی مهتاب

آمدن رفتن دویدن

عشق ورزیدن

در غم انسان نشستن

پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن

کار کردن کار کردن

آرمیدن

چشم انداز بیابان های خشک و تشنه را دیدن

جرعه هایی از سبوی آب تازه پاک نوشیدن

گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن

هم نفس با بلبلان کوهی آواره خواندن

در تله افتاده آهو بچگان را شیر دادن

نیم روز خستگی را در پناه دره ماندن

گاهگاهی

زیر سقف این سفالین بام های مه گرفته

قصه های در هم غم را ز نم نم های باران ها شنیدن

بی تکان گهواره ی رنگین کمان را

در کنار بام دیدن

یا شب برفی

پیش آتش ها نشستن

دل به رویا های دامنگیر گرم شعله بستن

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست

گر بی افروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

ورنه خاموش است خاموشی گناه ماست

پیرمرد آرام با لبخند

کنده ای در کوره ی افسرده جان افکند

چشم ها یش در سیاهی های کومه جستجو می کرد

زندگی را شعله باید بر فروزنده

شعله ها را هیمه سوزنده

جنگلی هستی تو ای انسان

جنگلی روئیده آزاده

بیدریغ افکنده روی کوه ها دامان

آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید

چشمه ها در سایبان  جوشان

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان

جان تو خدمتگر آتش

سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان

زندگانی شعله می خواهد

صدا در داد عمو نوروز

شعله ها را هیمه باید روشنی افروز

کودکانم داستان ما ز آرش بود

او به جان خدمتگزار باغ و آتش بود

روزگاری بود

روزگار تلخ و تاری بود

بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره

دشمنان بر جان ما چیره

شهر سیلی خورده هذیان داشت

بر زبان بس داستان های پریشان داشت

زندگی سرد و سیه چون سنگ

روز بدنامی

روزگار ننگ

غیرت اندر بندهای بندگی بی جان

عشق در بیماری دل مردگی بی جان

فصل ها فصل زمستان شد

صحنه ها گلگشت ها گم شد

نشستن بر شبستان شد

در شبستان های خاموشی

می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی

ترس بود و بالهای مرگ

کس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ

سنگر آزادگان خاموش

خیمه گاه دشمنان پر جوش

مرزهای ملک

همچو سرحدات دامن گستر اندیشه بی سامان

برج های شهر

همچو پاروهای دل بشکسته و ویران

دشمنان بگذشته از سرحد و از بارو

هیچ سینه کینه ای در بر نمی اندوخت

هیچ دل مهری نمی ورزید

هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد

هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید

باغ های آرزو بی برگ

آسمان اشک ها پر بار

گرمرو آزادگان در بند

روسپی نامردمان در کار

انجمن ها کرد دشمن

رایزن ها گرد هم آورد دشمن

تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند

هم به دست ما شکست ما براندیشند

نازک اندیشانشان بی شرم

که مبادشان دگر روز بهی در چشم

یافتند آخر فسونی را که می جستند

چشم ها با وحشتی  در چشمخانه هر طرف را جستجو می کرد

وین خبر را هر دهانی  زیرگوشی بازگو می کرد

آخرین فرمان

آخرین تحقیر

مرز را پرواز تیری می دهد سامان

گر به نزدیکی فرود آید

خانه هامان تنگ

آرزومان کور

ور بپرد دور

تا کجا؟تا چند؟

آه کو بازوی پولادین و کو سرپنجه ی ایمان؟

هر دهانی این خبر را بازگو می کرد

چشم ها بی گفتگویی هر طرف را جستجو می کرد

پیرمرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید

از میان دره های دور گرگی خسته می نالید

برف روی برف می بارید

باد بالش را به پشت شیشه می مالید

صبح می آمد

پیرمرد آرام کرد آغاز

پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست

دشت نه دریایی از سرباز

آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست

بی نفس می شد سیاهی در دهان صبح

باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز

لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور

دو دو سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر

کودکان بر بام

دختران بنشسته بر روزن

مادران غمگین کنار در

کم کَمک در اوج آمد پچ پچ خفته

خلق ها چون بدی برآشفته

به جوش آمد خروشان شد

به موج افتاد

برش بگرفت و مردی چون صدف

از سینه بیرون داد

منم آرش

چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن

منم آرش سپاهی مرد آزاده

به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را

اینک آماده

می جوئیدم نسب؟

فرزند رنج و کار

گریزان چون شهاب از شب

چو صبح آماده ی دیدار

 

مبارک باد آن جامه که در مرزم بپوشندش

گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش

شما را باده و جامه

گوارا و مبارک باد

دلم را در میان دست می گیرم

دل این جام پر از کین و پر از خونرا

و می افشارمش در چنگ

دل این بی تاب خشم آهنگ

که تا نوشم به نام فتحتان در بزم

که تا کوبم به جام قلبتان در رزم

که جانم کینه از سنگ است

به بزم ما و  رزم ما سبو و سنگ را چنگ است

در این پیکار

 در این کار

دل خلقی است در مشتم

امید مردمی خاموش هم پشتم

 

کمان کهکشان در دست

کمانداری کمانگیرم

شهاب تیزرو تیرم

ستیغ سربلند کوه مأوایم

به چشم آفتاب تازه رس جایم

مرا تیر است آتش پر

مرا باد است فرمانبر

ولیکن چاره ی امروز و زور پهلوانی نیست

در این میدان

بر این پیکان هستی سوز و سامان ساز

پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز

پس آنگه سر به سوی آسمان برکرد

به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد

درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود

که با آرش تو را این آخرین دیدار خواهد بود

به صبح راستین سوگند

 

به پنهان آفتاب مهر بار پاک بین سوگند

که آرش جان خود در تیر خواهد کرد

پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند

زمین می داند این را آسمانها نیز

که تن بی عیب و جان پاک است

نه نیرنگی به کار من نه افسونی

نه ترسی در سرم نه در دلم  باک است

درنگ آورد یکدم شد به لب خاموش

نفس در سینه ها بی تاب می زد جوش

ز پیشم مرگ

نقابی سهمگین بر چهره می آید

به هر گام هراس افکن

مرا با دیده ی خونبار می پاید

به بال کرکسان گرد سرم پرواز می کرد

به راهم  می نشیند راه می بندد

به رویم سرد می خندد

 

به کوه و دره میریزد طنین زهرخندش را

و بازش باز می گردد

دلم از مرگ بیزار است

که مرگ اهرمن خو آدمیخوار است

ولی آندم که زاندوهان روان زندگی تار است

ولی آندم که نیکی و بدی را گاه پیکار است

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است

همان بایسته ی آزادگی این است

هزاران چشم گویا و لب خاموش

مرا پیک امید خویش می دانند

هزاران دست لرزان و دل پر جوش

گهی می گیردم گه پیش می راند

پیش می آیم

دل و جان را به زیورهای انسانی می آرایم

به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند

نقاب از چهره ی تر آفرین مرگ خواهم کند

 

نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد

به سوی قلعه ها دستان زهم بگشاد

بر آ ای آفتاب ای توشه ی امید

بر آ ای خوشه ی خورشید

تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب

بر آ سر ریز کن تا جان شود سیراب

چو پا در کام مرگی تندخو دارم

چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاشجو دارم

به موج روشنایی شستشو خواهم

ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم

شما ای قله های سرکش  خاموش

که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید

 

که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی

که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید

که ابر آتشین را در پناه خویش می گیرید

غرور و سربلندی هم شما را باد

 

امیدم را برافرازید

چو پرچم ها که در باد سحرگاهان به سر دارید

غرورم را نگه دارید

به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید

زمین خاموش بود  و آسمان خاموش

تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش

به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه ی خورشید

هزاران نیزه ی زرین به چشم آسمان پاشید

نظر افکند آرش سوی شهر آرام

کودکان بر بام

دختران بنشسته بر روزن

مادران غمگین کنار در

مرد ها در راه

سرود بی کلامی با غمی جانکاه

ز چشمان بر همی شد با نسیم صبحدم همراه

کدامین نغمه می ریزد

 

کدام آهنگ آیا می تواند ساخت

طنین گام های استواری را که  سوی نیستی مردانه می رفتند

طنین گام هایی را که آگاهانه می رفتند

دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز

راه وا کردند

کودکان از بام ها او را صدا کردند

مادران او را دعا کردند

پیرمردان چشم گرداندند

دختران بفشرده گردنبند  ها در مشت

همره او قدرت عشق و وفا کردند

آرش اما همچنان خاموش

از شکاف دامن البرز بالا رفت

وز پی او

پرده های اشک پی در پی فرود آمد

بست یکدم چشم هایش را عمو نوروز

خنده بر لب غرق در رویا

 

کودکان با دیدگان خسته و پی جو

در شگفت از پهلوانی ها

شعله های کوره در پرواز

باد در غوغا

شامگاهان

راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر

باز گردیدند

بی نشان از پیکر آرش

با کمان و ترکشی بی تیر

آری آری جان خود در تیر کرد آرش

کار صدها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش

تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون

به دیگر نیمروزی از پی آن روز

نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند

و آنجا را از آن پس مرز ایرانشهر و توران باز نامیدند

آفتاب

 

در گریز بی شتاب خویش

سالها بر بام دنیا پاکشان سر زد

ماهتاب

بی نصیب از شبرویهایش همه خاموش

در دل هر کوی هر برزن

سر به هر  ایوان هر در زد

آفتاب و ماه را در گشت

سالها بگذشت

سالها و باز

در تمام پهنه ی البرز

وین سراسر قلعه ی مغموم و خاموشی که می بینید

وندرون دره های برف آلودی که می دانید

رهگذرهایی که شب در راه می مانند

نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند

و نیاز خویش می خواهند

با دهان سنگ های کوه آرش می دهد پاسخ

 

می کندشان از فراز و از نشیب جاده ها آگاه

می دهد امید

می نماید راه

در برون کلبه می بارد

برف می بارد به روی خار و خارا سنگ

کوه ها خاموش

دره ها دلتنگ

راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ

کودکان دیری است در خوابند

عمو نوروز در خواب است

می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان

شعله بالا میرود پر سوز

 

زنده یاد:سیاوش کسرایی           ۲۳ اسفند ۱۳۳۷

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 22:56  توسط محمد فیروز  | 

کبیرکوه ماوای تنهایی های آموزگار

به نام خالق زیبایی ها

رفتن به راه مه آلودی در دل کوهستان چون مسیر زندگی است.پشت سر در غبار زمان کمرنگ و محو می گردد. روبرو آینده ای است که سرشار از رازها و معماهاست. گذر در دل مه گرفته ی کبیرکوه این ماوای تنهایی  بارها درس زندگی به من داده است. زندگی برای رونق امید و عشق در بین انسان ها.خلوت مه آلود کوهستان با کولاک برف و سرما میدان بزرگ آزمون بودن برای بودن است.نهراسیدن از نا ممکن است.پند آموز و حکیم است.جایی که بزرگان به رازهای ناگفته پی برده اند. کوهستان مه گرفته رازدار مرموزترین رازهای عشق و تنفر فنا و زندگی تولد و مرگ بوده و هست.صلابت و رازداری و خموشی توام با اقتدار خصلت کوه است. کوهستان همیشه ماوای ساخته شدن است........... من       کبیرکوه ..           مه  ..           تنهایی  ..          سرما..         و در آخر عشق و امید و آرامش........ و این معجزه ی خداوند در آفرینش کوهستان هاست.




+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 23:35  توسط محمد فیروز  | 

تکلیف اقامه نماز در مدارس ابتدایی؟؟

با یک نوبته شدن مدارس ابتدایی در کل کشور یک سوال مطرح می شود که تکلیف اقامه نماز در این مدارس چه می شود؟

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 23:42  توسط محمد فیروز  |